|
من به فرشته ای کوچک دل بسته ام !
|
|
یه فرشته که با گریه هاش نوشته همه ی فرشته های گمشده پیدا بشن دنیا بهشته !
|
باز هم از کوچه های بی هویت عبوس... ***
و باز هم از نگاههای پوسیده ی غریب...
این بار نه حوصله ی فال دارم...
نه حوصله ی کودکی...
نه از مادربزرگ پیرم مینویسم...
نه از بابابزرگ عاشقم...
از حادثه ی عشق که خیلی پیش کلبه ی تار دلم را نورانی کرد...
دیگر نه از آن نگاه تازه خبری هست...
نه بغض فرو خورده ای...
پیش از این هرچه بودی گفتم !
و عشقمان را در بوق و کرنا نواختم...!
- پژواک صدایم می آید... -
گفتم تو خواندنی تر از منی...
گفتم من فقط تو را می خواهم...
آری ! تو همان شعر زیبای منی...
- شنیدنی تر از غزل -
و تو همان نیاز ناز منی...
- شیرین تر از عسل -
و خرد شود گردنم اگر دروغ بگویم که
- من هنوز هم همان پاییز دلگیرم که دلش را به قدم بهاری تو می آویزد -
تو نباشی...
- دلتنگی های دل غمناکم را برای چه کسی با قاصدک پست کنم ؟! -
گرچه می دانم...
- "حالا سالهاست که دیگر هیچ نامه ای به مقصد نمی رسد" -
تو که نیستی...
- وقت من اندک و آسمان بارانی ست ! -
تو که باشی...
دل من غرق در شادی مبهم لحظه هاست...
دیگر نه گیسوان شعر هایم را باد می سپارم...
و نه شادی لحظه هایم را !
اما بدان اگر بمانی...
قول می دهم که دلتنگی دل غمناکم را
برای تو پست کنم !
و تو باشی همان...
- پری کوچک غمگینی که،
شب از یک بوسه می میرد...
و سحر گاه از یک بوسه
بدنیا خواهد آمد...
- به همین سادگی -
- به همین خوشمزگی -
!
دوستدارت تا همیشه
وحید !
...
+ نوشته شده در شنبه 2 تیر1386ساعت توسط وحید |