تبليغاتX
من به فرشته ای کوچک دل بسته ام !

من به فرشته ای کوچک دل بسته ام !

یه فرشته که با گریه هاش نوشته همه ی فرشته های گمشده پیدا بشن دنیا بهشته !

سلام !

***

وای که چقدر تو رو دوست دارمو میمیرم واسه تو ، تا همیشه تو قلبمی

میمیرم واسه چشمای قشنگت بگو ، بگو ، بگو ، بگو دوستم داری

دیگه نگو نمیای که میمیرم ، وقتی که نیستی بهونه میگیرم

بازی نکن با دلم که میمیره ، بیا که دلم پیش قلب تو گیره

نکنه که دیوونه شی به عشق من شک کنی ؟

نکنه بی وفا بشی بخوای منو دک کنی ؟

نکنه که میخوای بری بازم میخوای بد بشی ؟

شاید واست عادی شدم میخوای ازم رد بشی ؟

تو رو خدا وقتی میام نگو دیگه دیره

نگو که دلت یه جای دیگه ای اسیره

نگو که نمی شناسی تو دیگه رنگ صدامو

نگو نمی فهمی دیگه معنی حرفامو

***

امروز سیزدهمین روزه اسفنده . یعنی شونزده روز دیگه عیده ! باورت میشه ؟! عیده ! سال ۸۶ ! متولد چندی ؟
تا حالا شده وقتی ماه اسفند و زمستون یواش یواش بند و بساطش رو جمع میکنه تا بره دلت بگیره ؟ تا حالا شده بشینی به تقویم جیبی ت فکر کنی ؟ همون که سیصد و شصت و پنج روز با تو بوده ؟ همونکه هر روز میرفتی امیدوارانه بهش نگاه میکردی بلکه یه تعطیلی تو ماه جاری بهت نشون بده ؟! تا حالا شده به عمرت فکر کنی ؟ به سالی که گذروندی ؟ به دلهایی که امسال شکستی ؟ یا به قلبایی که از خودت راضی شون کردی...؟ نچ ! من و تو وقتی داریم خونه رو میتکونیم و تقویم سالی که داره پژمرده میشه رو به سطل زباله روونه میکنیم...وقتی مهمونای نوروزیمون از راه میرسن...وقتی داریم آجیل میخوریم...وقتی داریم تو خونه ی فک و فامیل به برادرمون میخندیم که مامان نیشگونش میگیره و میگه پسته هاشو سوا نکن...! کی به این موضوع فکر می کنیم ؟! یا وقتی که شادی کذایی ایرونیهای مقیم ینگه دنیا رو که غم دوری از وطنشون رو پوشش داده از ماهواره هامون میبینیم ، به این فکر نمی کنیم که از یه ثانیه ای به اونور یک سیضد و شصت و پنج روز جدید رو باید بگذرونیم . مثه لباسی که کهنه میشه و تو میندازیش تو سطل آشغال !
خدائیش چقدر خوشحالی که عید داره میاد ؟ وقتی از زیر بار خونه تکونی شونه خالی میکنی چی ؟! آخ ! آخ که دلم لک زده واسه پنج سالگیم که با ذوق و شوق به مامانم اصرار میکردم که بذاره من هم قالی بشورم ! هی بچگی ! به بچگی ت فکر کن ! یادته وقتی عید میرسید چقدر خوشحال میشدی ؟ وقتی پیک بهاریت رو همون روز بیست و نهم اسفند حل میکردی و واسه روزای عید چیزی نمیگذاشتی چه احساسی بهت دست میداد ؟ یا وقتی که از بزرگترا عیدی میگرفتی ؟ فکر کنم تنها ویژگیت که با الان یکرنگ مونده دلتنگی ای هست که بعد از عید بهت دست میده ! دل تنگی ای که با گرز تو کله ت میکوبونه که هی ! چهاردهم فروردین باید به کارات برگردی ! به روزای عادیت ! به روزایی که آخرشون عمرا مثه یه سیزده بدر بهت حال نمیده !
دیگه تقویم هامو دور نمیندازم ! مگه اونا دل ندارن ؟! دور نمیندازمشون چون نمیخوام وقتی رفتم زیر یه خروار خاک بقیه هم از قلبشون منو بیرون کنن !
تو اگه اینو تا آخر خوندی ، به حرفای من فکر کن ! به سادگی بچگیات و به الانت . به این که چقدر فرق کردی ؟ یادت باشه که روزایی که همینطور پی در پی داری سپری می کنی لنگه شون تو عمرت فقط وفقط همون یه دونه ست . قدر وقتات رو بدون . قدر دوستات رو بدون . تا تونستی قلب به دست بیار . هیچ کس رو از دست خودت نرنجون .
تو تا یه مدت کوتاه بیشتر اینجا نمی مونی . بعدش مثه همین زمستون دمتو میذاری رو کولت و میری . پس قدر تک تک زمستونای عمرت رو بدون !

عید به همتون خوش بگذره ! 
از اینکه یه سال با من بودی تشکر !
خیلی خیلی تک تکتون رو دوست دارم !

تقدیم به دلیل این مطلب ،
آتوسا

همین یه دونه برای تک ترین ، خوش قلب ترین ومهربونترین آتوسای دنیا !
 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 13 اسفند1385ساعت توسط وحید |