|
من به فرشته ای کوچک دل بسته ام !
|
|
یه فرشته که با گریه هاش نوشته همه ی فرشته های گمشده پیدا بشن دنیا بهشته !
|
من ، رنگ پروازت را ، در آبی آسمانی لحظات گره خورده ام ، می جستم من، مرهم بریدگی خونبار عصبهایم را ، از دشنه ی زنگار بسته ی تو طلب می کردم آنگاه که ، نواخته شدن ساعت بلوغم را ، در مرداب زمان ، احساس کردم ، در زیر سایه ی خورشید ، بلور بیقراریهایم را ، به دست شیار نوازشهایت سپردم جریانی سکر آور را ، در رگبرگهای ذهن یأس آلودم ، پس ؛ « تازه ترین نگاهم را ، بر تو وصله زدم . » تو ، تو ، ای آشنای نا آشنا ... به راستی ، کدامین بغض گره خورده ام را ، در خود فرو بردی ؟ تو ، کدامین هجای هستی مرا فریاد کردی ؟ تو ! ای برهنه ترین حقیقت ! ای حادثه ی عشق !
+ نوشته شده در چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت توسط وحید |