|
من به فرشته ای کوچک دل بسته ام !
|
|
یه فرشته که با گریه هاش نوشته همه ی فرشته های گمشده پیدا بشن دنیا بهشته !
|
پرنده ، لطفاً فال مرا بگیر : می شود ... *** کودک که بودم مادربزرگ همیشه می گفت : الهی پیر شوی و پدربزرگ : عاشق ... *** لطفاً ، پرنده فال مرا هم بگیر پیرانه سرم عشق ... *** کودک که بودم مادربزرگ پیر ، و پدر بزرگ عاشق بود ، عاشق مادربزرگ . *** هی ! یادش بخیر ! یه موقع ما اینجا دبدبه و کبکبه ای داشتیم ! میومدیم اینجا ! واسه خودمون شعر میگفتیم...البته از نظر بعضی ها هم شعر های ما شِر بود ! نگید نبود ! خودتون هم می دونید با اینکه باز یه لطفی می کنید و به اینجا سر میزنید یه نگاه سردستکی هم به ترشحات قلب من (!) نمی ندازید ! بعضی ها هم خیلی لطف کنند بدون خواندن شعرها نظری می دهند و منتظر دعوت بعدی می مانند ! البته این وسط ما یاران باوفایی هم داریم ها ! نمیگیم که اون دوستان از جان عزیزتر رو فراموش کردیم ! اما خب ! بعضی ها هم کم لطفی می کنند ! اگر توجه کرده باشین از وقتی که بهشت زهرا اومده بازار این وبلاگ کساد شده و شعرای ما خریداری نداره و احساسات ما داره همین طوری سر دل ما باد میکنه ! اینو گفتم که اون اومده ما رو یادتون نره ! خیر سر ما یعنی یاران غار من و آتوسا هستید ها ؟!
خب دیگه ! لوس بازی بسه ! خدافس تا بعد !
+ نوشته شده در سه شنبه 26 دی1385ساعت توسط وحید |