|
من به فرشته ای کوچک دل بسته ام !
|
|
یه فرشته که با گریه هاش نوشته همه ی فرشته های گمشده پیدا بشن دنیا بهشته !
|
روی دار قالی خاطره می بافم که پر از نقش کودکیست وجود ده ساله ام به کودکیم می اندیشد یک نفر در می زند پایت را روی قالی نگذار قلب من در آن است .
***
http://beheshtzahra.blogfa.com/
+ نوشته شده در چهارشنبه 20 دی1385ساعت توسط وحید |
ا
و
نگاههای پوسیده ی غریبب
ه آینه می گریزمس
ر به ضریح خیال تود
ر باران دستهایت رها می شومو
در آن بیشه ی پنهاند
ر سایه سار سبز نگاه تون
ور را با شبنم و بارانب
ه آب و آینه پیوند می زنم . ***سلام !
خواهشاْ در این وبلاگ دعوا نکنید ! اگه هم می خواهید بکنید ، بکنید ! بی ادبی نکنید ! اگر هم میخواهید بکنید ، بکنید !! به همدیگر بی ادبی نکنید ! اگه هم میخواهید باز بکنید...به من چه ؟!
بدینوسیله میخواهم اعتراف خود را مبنی بر پاک کردن دو نظر از نظرات گرانبهای (!!!) دو عزیز را اعلام کنم ! یکی از مادربزرگ شنل قرمزی ( عمه ی بچه هام !!!(لازمه بگم چون مجهول گفت نگو آبجی من از این به بعد از این لفظ استفاده می کنم !! فلذا زین پس به جای واژه ی بیگانه ی « آبجی » از واژه ی بیگانه ترِ « عمّه » استفاده می کنیم !!))) و دیگری از آتوسا خانوم (.....!! حالا نه به داره ، نه به بار ! فعلا چیزی نمی گم !!( نه می خوای بگو !)) تا فردا پس فردا پشت سر ما نگویند دیکتاتور یا وصله های دیگر را به ما نچسبانند !
( قبلا گفته بودم از آوردن پرانتز در پرانتز خوشم میاد ! امّا اون سه تاییه نوبره خداوکیلی !!)
پس حلـّه ؟! نیام ببینم اینجا مثه امینم به هم فحش « خوار و مار(!) » میدین ها ؟! ما شب انتخابات خبرگان - که طیّ این شب آقای جُرجُر بلایی سرمان آورد که پینوکیو سر پدر ژپتو نیاورده بود ! - را از یاد نبردیم ها ؟! نذارید منٍ بیچاره اینجا دچار انفارکتوس بشم ؟!
*** راستی ! امشب شبِ میلاد داداش گلم بهنامه ! خدا سال ۷۵ به خانواده ی ما دادِش ! دوسِش دارم ... قدرشم می دونم ... تولـّدشم مبـــــارک !
+ نوشته شده در شنبه 16 دی1385ساعت توسط وحید |