|
من به فرشته ای کوچک دل بسته ام !
|
|
یه فرشته که با گریه هاش نوشته همه ی فرشته های گمشده پیدا بشن دنیا بهشته !
|
سلام ! مــــــیگی عــــــاشقم شـــــــــدی خــــــدا کـــــنه ... راستی ! ای کسایی که می گفتین چرا آپ نمی کنی ... کوشین پس ؟! مثه باد شدی... harry_potter1393 یا همان یوسف خودمان : اَ ی پست فطرت دروغگو ! من تو خیابون به دخترا یا تو که اینجا با آی دی ت نظر میدی ؟! نه عزیزم ! کسی نمی تونه زیر آب ما رو بزنه ! درسته که گوشامون درازه ولی خر که نیستیم دایی ! اَی خاک بر سرِ مفلس بینوات ! ببین ! من کل کارخونه ی دمپایی نیکتا رو واسه ت میخرم ولی خدا وکیلی دست از سر اون دمپایی درب و داغون بردار ! حاضرم سر هر چی میخوای شرط ببندم تا الان هنوز اونو دور ننداختیش ! نذار بگم قبل از اینکه من پاره ش کنم چه بلاهایی که سر دمپایی بدبخت نمی آوردی ! بلایی سر دمپایی بیچاره آورد که پینوکیو سر پدر ژپتو نیاوره بود ! ( پ.ن. : مجید جان ! دلبندم ! کلمه ی «پ» طرف راست کیبورده . اونی که تو زدی یه نموره علامت تقسیمه ! البته تو چندان به دل نگیر ! انشاالله ۱۰۰۰۰۰۰ ( یک میلیون بار !!) دیگه که من گوشزد کردم شما میفهمی بالأخره ! )(پراتز تو پرانتز آوردن عجب حالی میده ! ) مادربزرگ شنل قرمزی : امیدروارم از ترانه ای که بهت تقدیم کردم خوشت اومده باشه ( دست صاحبش درد نکنه !!! ) عجب از شماست !! واسه من اینایی که درباره خودم گفتم واقعاً تعریفه ! چون خیلی از بدجنس بودن و سایر خصوصیاتم خوشم میاد !!! در ضمن ! من جهت رعایت حال شما دوستای گلم (ببخشید !) از گفتن سایر حوادث منصرف شدم . و گرنه ...! حنانه : وا ! اولاً که شرمنده ! دست خودم نبود که زودتر به دنیا بیام ! از این حرفت میشه دو تا برداشت کرد : باز هم مادر بزرگ شنل قرمزی ! : می بینم که هنوز هیچی نشده تو به جرگه اقرادی پیوستی که نباید ! چه طوریاس قضیه ؟! نکنه یادت رفته ... !!! رز مشکی غم : چه جالب ! منتظرت بودم خانم آنتی بویز (ضد پسرها) قبلاً و اخیرا به وبلاگت سر زدم ! خیلی خیلی قشنگه . از اسمش چیزی نمی گم که خیلی زیباست ! از اینکه سر زدی بسیار ممنون ! منم عقیده ی تو رو دارم ! معلوم : چه عجب ! به ما هم محل گذاشتی ! خیلی خیلی خوشحالم کردی ! یه سوال ! رابطه ی بیشتر شناختن من با اون appeare عاشقانه ای که گذاشتی چی بود ؟! الهه : به به ! چه عجب ! قدم رنجه فرمودین الهه خانوم ! نکنه همون یه تیکه سلامم قورت دادی یه آبم روش ؟! یه وقت فکر نکنی من تصور این بود که تو عصبانی هستی ها ؟ اصلاْ... ! نه جون تو ! مگه من خنگم ؟! آخه من چی بگم به تو ؟! تو که کامنتات رو برداشتی ! من چه جوری خیر سرم اعلام وجود کنم ؟! ری را : اسمت جالبه !! یعنی چی اونوقت ؟! از اظهار لطفت ممنون ! ( اظهار رو همین طوری مینویسن دیگه ! نه ؟! ) بازم بیا پیش ما ! raha : از تو هم ممنونم . فکر کنم اولین باریه که میای اینجا . نه ؟ ولی خیلی ممنون ! اگه امثال شماها نبودن من اینقدر پررو نمی شدم !!! (پ.ن. : من الان به سقف چسبیدم !! ) مانا : مانا جان ! قبلاً خودم می دونستم متولد شهریوری ! من اون اولا از هیچی خبر نداشتم . در ضمن ! از اینکه دوباره برگشتی خیلی خوشحالم . چیکارا می کردی ؟ بهم ایمیل بزن . در اون باره خواهشاً حرف نزن مانا ! ترجیح میدم نظرت درباره ی وبلاگ رو بدونم . همین .(هنوز هم عاشق کل کل هستم ! مخصوصاً با تو ! یادته که ! همش کم میاوردی . باز هم از لحاظ harry potter . ! بای تا بعد پ.ن. : راستی ! درسته که دیر شده اما تولد مسود پوریا رو بهش تبریک می گم ! تولدت مبارک! بای
دلم واستون خیلی خیلی تنگ شده بود !
اینو تقدیم می کنم به بهترین و قشنگترین خواهر دنیا ... خیلی دوست دارم ... می فهمی ؟!
کــــــی دلـــــش میــــاد بــــا تو بد تـــا کــــــنه؟
بـــــس که اون چشمــــای تو مهـــــربونه
کـی دلش میاد تو رو بـــرَنجونه ؟
کی دلش میاد که تنهات بذاره ؟
کی میتونه بگه دوست نداره ؟
توی این شبــــای بارونی و خیس
کی میتونه بگـــــه دلــــتنگ تو نــیس
بس که چشمای تو پــــــاک و روشــــــنه
کــــی دلـــــــش میـــــــاد ازت دل بــــــکَنه ؟
تـــــو گــــــوشم مـــــیگی کــــه عــــاشــــق منی
باز داری حــرفـــــای شـــــیرین مــــــیزنــــــی
باز مـــنو به اوج رویــــــا می بــــــری
تو که از تموم دنیا بهـــــــتری
معنی عاشقی رو خوب می دونی
میگی عاشقی رو حـــرفت میمونی ؟
کی دلش میاد که تنهـــــــــــــات بذاره ؟
کی میتونه بگه دوست نداره ؟
توی این شبای بارونی وخیس
کی میتونه بگه دلتنگ تونیس
بس که چشمای تو پاک و روشنه
کی دلش میاد ازت دل بکَنــــه ؟
تو گوشم میگی که عاشق منــــی
بــاز داری حرفای شیرین میزنی
میــــــگی هر جا که بری باهات میام
میگم هرجور که باشی تو رو می خوام
واســـه من که عــــــاشقم هـــــمین بــــسه
هر کی عاشـــــقه به عشــــق ش برســـــه
کـــــــــی دلــــش مــــیاد که تنهـــــــات بذاره ؟
کی میـــــتــــــــــونه بگــــه دوســـــت نــــــداره ؟
تــــــــــــــوی ایـــــــــن شبـــای بارونی و خیس
کی میتونه بگه دلتنــــــــــگ تو نیس
بس که چشمای تو پاک و روشنه
کی دلش میاد ازت دل بکَنه ؟
تو گــــوشم میگی که عاشق منی
باز داری حـــرفــــای شیرین میزنی
راستی ! من جدیداً رایانه خریدم . لذا مامانم اصرار داره که پای منو از کافی نت ببُره . چون اعتقاد داره حقیر معتاد تشریف دارم !!! اونم چی ! معتاد اینترنت ! خداییش هم حق داره بنده خدا ! هر آدمی که صبح تا شب تو نت باشه و از ۸ ساعت خواب شبانه روزش ، ۹ ساعتو به آپ کردن ، چتیدن وـ به قول ابوی گرام ـ به این قرتی بازیها اختصاص بده و یا به عبارتی خواب و خواراک و زن و بچه و امثال غیره و ذلک رو در این جنگولک بازیها جستجو کند ، معتاد ـ بلکه هم اونورترـ !!! تشریف دارن ! اما از آنجا که من می خواستم پیامد آپِ دیر هنگامم رو بین شما ببینم آسمون رو به زمین زمین رو به آسمون بافتم ( شرمنده ! مثه اینکه اون آسمون و ریسمون بود !!! - توضیح مترجم ! ) تا همین یه ساعت خرده ای رو جیم شم و به این لا مکانِ دخمه مانند بیام !! با این حال که اینقدر خودمو به قول بچه ها (...؟؟؟) دادم خبری از BABY GIRL ، تهمینه خانم و یه سری دیگه از بچه ها نبود . مخصوصاً دوستای خوبم شادی جان و خواهرش شیوا که کمی تا قسمتی انتظار بیشتری ازشون داشتم .
حالا جدا از این یه نکته ی جالب بگم که من فردا امتحان مبانی کامپوتر دارم اما برای بافتن این خزعبلات و تعویض هوا امشب رو انتخاب کردم !
خب ! حیفِ که بعد از این غیبت طولانی به نظرای شما بی اهمیّتی کرد ! فقط همینو بگم که بهتر از شماها همراهی ندارم !
رد شدی هم نَفَسَم
مثه بارون ریختی رو قََفَسَم...
بارسنگین زندگی اِی عشق من
می پرستم تو رو با جون و تََنَم...
شدم گلبرگ ریختم اشک غَمَم...
آره دست کَمَم...
اون ساده مَنَم...
خم شد کَمَرم...
چرا بی خَبَرم...؟
از دور و بَرَم...
چی اومد به سَرَم...!
۱. سن من نسبت به سن تو کم نیست ! این سن تو که نسبت به سن من زیاد ! در ضمن ! بیشتر بودن من به هیچ درد تو نمی خوره ! ( اگه هم میخوره فعلاً صداشو در نیار که حرف برامون در میارن !! ) فلذا وجود هر گونه سود و منفعتی پشت کم بودن سن من نسبت به حنانه رو تکذیب و پیشاپیش تا اطلاع ثانوی کسی رو که فکرش حول این محور میگرده محکوم می کنم .
بازم حنانه ! : من ۸۰ ساله می نمودم ؟! دلت میاد منو تو این سن و سال بفرستی اون دنیا ؟! بابا ما کلی آرزو داریم هنوز ! من می خوام عروسی کنم ... !! بچه دار شم ... !!! اصلاْ من همین الان زن می خوام
!!!
+ نوشته شده در دوشنبه 13 آذر1385ساعت توسط وحید |
سلام ! امیدوارم حال همگی خوب باشه و از دوری من دل تنگ نشده باشی !!! خصوصیات اخلاقی : از زمانی که به یاد دارم تا به حال من از فیلم هایی که خوبی بر بدی پیروز می شد بدم می اومد ! همیشه ی خدا از کارهایی که شخصیت های خبیث داستان انجام می دادن خوشم می اومد و به طرز عجیبی از طرفداری خوبی دور می شدم ! همین طور که از اسم آی دی ام هم معلومه ( lord_voldemort840 ) من دیوونه ی شخصیت لرد ولدمورت در سری داستان های هری پاتر ام . یه جورایی به خاطر بازی « راف فینس » هم بود . چون خدا وکیلی کولاک کرد واسه بازی اون نقش . لازم به ذکره حالا که داریم می ریم تو حواشی قضیه بگم که به خاطر همون ده دقیقه ای که به فیلم جام آتش وارد شد جایزه ی اسکار گرفت . تازه ! من کل دیالوگش هم به یاد دارم !! well com my friend ! 13 years it,s been and yet ...حالا بی خیال بقیه ش !!! همه می گن من بد اخلاقم !!! سلام !!! فکر نکنم حالا حالا ها وقت آپ کردن داشته باشم !!فقط سر بسته و کوتاه بگم ! عاشق موسیقی متالم ... از گیتار بِیس خیلی خوشم میاد ... باز وقتی سر حال نیستم از آهنگ های نا امید کننده و سرد خوشم میاد ... ساک سیفون هم خوبه مسجد هم میرم ... از دختر بازی و این سری قرتی بازی ها (!!!) متنفرم ! تو خیابون اصلا به دخترا نگاه نمی کنم ( مقصودم از اینکه این موارد رو با مسجد رفتنم کاور دادم ، بماند !! ) . راستی ! باید بگم که قبل از اینکه اون حس لعنتی تو قلب شعله ور شه به شدت قصی القلب بودم ! کارهایی که در راستا سنگ بودن دلم انجام می دادم هنوز هم یادمه !!! میخ کردن تو چشم ... شکستن سر ...؟! بچگیام هم خیلی شیطون بودم !!! شاید باورتون نشه که ۵ بار سرم ویکبار پام شکسته . یک بار هم بند اول و دوم انگشتم بین دو تا آجر پاره شد و استخوانش به شدت شکست ! آها ! یه بار هم دماغم شکست ( دوران بستری تو بیمارستان و دور بودن از خانواده ام هیچ وقت یادم نمی ره !! داشت می مردم از خوشی ! تو امتحاناتم هم بود ! )آخرین حادثه هم پارهشدن کف دست راستم با فرو رفتن یه سر نیزه بود که اونم خیلی باحال بود ! تا حالا با اسم های : از آهنگهای لینکین پارک هم خیلی خوشم میاد و یه مدت بروبچ چستر صدام میکردن ! بای تا یه چند وقت دیگه !
من وحید یارعلی ... متولد ۷ روز و ۷ ماه مونده به ۱۷ فروردین سال ۱۳۷۰ هستم که به عبارتی ۱۶ ساله به حساب میام !!
* نکته : تاریخ تولد آدم وار(!!) : ۱۰/۶/۱۳۷۰
خطر بروز حوادث از بدو تولد هر موجود و بنی بشری اون رو تهدید می کنه تا دم مرگ اش ! حالا ما نمی خوام به مرگ و این حرفا برسیم . بنا براین محض اطلاع خدمتتون عرض می کنم حوادثی که به سر من آمده پیش پیشکی ( پیشا پیش ! ) در قالب یک مطلب در صفحه هرچه... ی مجله ی جوانان به چاپ رسیده ! با اسم « دراکو از خانه ی ۱۲ گریمولد » . پس از آوردن اونا در اینجا خودمو معاف می کنم !
ولی من احساس میکنم خیلی شوخ ام ! حالا موندم کدومم !! دوس دارم در مرکز توجه عموم باشم . میگن فوق العاده زبون درازم .
از خشن بودن ... دعوا ... کل کل ... خشک بودن ... بدجنس بودن و... فوق العاده خوشم میاد و بدجنس هستم...با هر کسی شوخی نمی کنم ( اما زیاد شوخی می کنم ! ) اهل کل کل هستم ...دعوا نمی کنم ولی از دیدن دعوا خیلی خوشم میاد (!!!)... خشن نیستم ولی در مواقعی که سر حال نیستم تند خو میشم !!
دراکو . لرد ولدمورت . وحید. وحید ـ ی . گرگنوس (که هیچ وقت درست قید نشد !!!) و... واسه مجله نامه دادم !
+ نوشته شده در پنجشنبه 9 آذر1385ساعت توسط وحید |