|
من به فرشته ای کوچک دل بسته ام !
|
|
یه فرشته که با گریه هاش نوشته همه ی فرشته های گمشده پیدا بشن دنیا بهشته !
|
تا از خاک برآمدم سلام ! نمی دونم بعد از این همه دوری از بچه ام (!!) و از شما قلیل دوستانی که دارم چی باید بگم ! فقط می خوام از تک تکتون تشکر کنم به خاطر حضور گرمتون و روشن نگه داشتن چراغ این وبلاگ ! از هر چی که بگذریم از نظرهای شما نمیشه گذشت ! یه دیقه وایسا ! نـــــرسیس فیGo: اولاً مگه میشه امثال تو رو فراموش کرد ؟ ما هم به شما سر زدیم اما نظر ندادیم که انصافاً خیلی نامردیه ( تهمینه خانوم ! این به اون در! ) ! نه خداییش یادمه یه چیز تو مایه های نظر دادم ! *** راستی ! میخوام درباره خصوصیات خودم یه مطلب بذارم ! من آدم خیلی عجیبی هستم ! در این مورد هم نظر بده !
تو را دیدم که سایه زدی بر من
همچون چتر آفتابگردان
پیش آمد این فروغ آشنایی
دانستنی هایی بود
که چون زنبق رنگارنگی
بر گستره ی وجودم آفریدی
ذهن پر توان تو
مرا برد به عالم یافته های نو
آنجا که گنجینه های علم
سرشار از عطر و نور
بارها مرا از خود رهانیدند
از خودخواهی و دروغ
از پوچی و تباهی و هراس
و گیجی و اغتشاش ،
در حضور ساحت روحانی تو.
****
فرشته ی قــــلبها : دقیقاً نمی شناسمتون...اما اسمتون از اون اسماست که قلب منو پرپر می کنه ! حضورت رو گرامی و از نظرت کمال تشکر رو دارم ( عقیده ام اینه که وقتی جمله تیریپ ادبی ورداره ، ... میشه به کل مطلب !!! )
الهــــــــــــــــــام : خوشم میاد یه سری از بروبچز هستن که خیلی با مرامن و دمشان به جای گرم داغ است ! همیشه بودی ، باز هم باش ...
مادربزرگ شنل قرمزی : شما اول سعی کن سؤال فنی داشته باشی . چون من به سأوهای فنی که هیچ ، به غیر فنی هایش هم جواب نمی دهم ! بعدشم ! یارو میاد مطلب مینویسه مال امروز ، تاریخو میزنه یه ماه جلوتر ، بلکه یه سال هم ! بعد حالا که ما ناخواسته یه سوتی کوچولو ( در حدّ ۲۴ ساعت !!! ) از خودمون در کردیم ، عدل ملّت شاخ شدن ؟! بعدشم ! من از این مادربزرگ شنل قرمزی اصلاً خوشم نمیاد و ازش متنفرم و گردنم خرد شه اگه بخوام غیر از دروغ بگم !!
تهمیـــــــــــــــنه : خدا خیرت بده ننه ! شما به ما سر بزن ( لطفا در گوشاتون رو بگیرید ، آمار بازدید وبلاگ ما رو بالا ببر !!! ) ما نظر رو فاکتور می گیریم ! نه خداییش جدا از شوخی خیلی ممنونم از شما و سایرین ! ما اینجا خودمون رو تام و جری میدیم که شما با شعرای ما ارتباط برقرار کنین ! پس فکر کردین چی ؟! گل لگد نمی کنیم که !
ارمغــــــــــــان : ها ؟! چی میگه ؟! ارمغان جان ! دخترم (!!!) ! فعلا شما سه شو بگیر چهار نشه بعدا با هم حساب می کنیم . صداشو در نیار!
حنــــــــــــانه : یادش بخیر! چقدر به من می گفتی دغوا راه نندازم ! حنانه جان ! نمایان شدن من بعد از یه دوره ی یه هفته ای مفقود شدن دلیلی داره که متاسفانه سعی در غدم بروزش دارم ! ( لطفا سوال نفرمایید ! حتی شما دوست عزیز ! )
b a b y g i r l : حالا هی ما نمی خوایم اینجا فینگیلیش تایپ کنیم ! شما بدین وسیله رو سلسله اعصاب من ضرب و تنبک می گیری ! حالا مثلا من آپ کنم شما نظر میدی ؟! ولی خوشم اومد مهمم ! چند رو پیدام نشه چهار نفر هستن سراغمو از در و همسایه بگیرن !!!
نگار : ممنون جدا ! باز هم بیا پیش ما ! بهت سر میزنم !
پرنسس آتوسا پاتر : فقط همینو بگم که وقتی نظرتو دیدم قلبم داشت از حرکت می ایستاد ! یعنی میشه منو ببخشی ... میشه بازم بیای ... ؟
+ نوشته شده در پنجشنبه 18 آبان1385ساعت توسط وحید |