تبليغاتX
من به فرشته ای کوچک دل بسته ام !

من به فرشته ای کوچک دل بسته ام !

یه فرشته که با گریه هاش نوشته همه ی فرشته های گمشده پیدا بشن دنیا بهشته !

می دونی؟

يه اتاقی باشه گرمه گرم..روشنه روشن..

تو باشی منم باشم..

کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد..

تو منو بغلم کنی که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم..

اينجوری که تو تکيه دادی به ديوار..پاهاتم دراز کردی..

منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم..

با پاهات محکم منو گرفتی ..دو تا دستتم دورم حلقه کردی..

بهت می گم چشماتو می بندی؟

ميگی اره بعد چشماتو می بندی ...

بهت می گم برام قصه می گی ؟ تو گوشم؟

می گی اره بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن..

يه عالمه قصه طولانی و بلند که هيچ وقت تموم نمی شن..

می دونی؟

می خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..يه حرکت سريع..

يه ضربه عميق..بلدی که؟

ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم ..تو چشماتو بستی ..نميدونی

من تيغ رو از جيبم در ميارم..نمی بينی که سريع می برم..نمی بينی

خون فواره می زنه..رو سنگای سفيد..نمی بينی که دستم می سوزه

و لبم رو گاز می گيرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکنی و منو نبينی..

تو داری قصه می گی..

من شلوارک پامه..دستمو می ذارم رو زانوم..خون مياد از دستم ميريزه

رو زانوم و از زانوم ميريزه رو سنگا..قشنگه مسير حرکتش..

حيف که چشمات بسته است و نمی تونی ببينی..

تو بغلم کردی..می بينی که سرد شدم..محکم تر بغلم ميکنی که گرم

بشم..

می بينی نا منظم نفس می کشم..تو دلت ميگی آخی دوباره نفسش

گرفت.

می بينی هر چی محکم تر بغلم می کنی سرد تر ميشم..

می بينی ديگه نفس نمی کشم..

چشماتو باز ميکنی می بينی من مردم..

می دونی ؟ من می ترسيدم خودمو بکشم از سرد شدن ..از تنهايی

مردن..

ازخون ديدن..وقتی بغلم کردی ديگه نترسيدم..

مردن خوب بود ارومه اروم...

گريه نکن ديگه..من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل

شدياااا

بعدش تو همون جوری وسط گريه هات بخندی..گريه نکن ديگه خب؟

دلم می شکنه..

دل روح نازکه.. نشکونش خب؟؟

+ نوشته شده در شنبه 7 مرداد1385ساعت توسط وحید |


 تو شمــع و من پروانه

  تو قصه ، من افسـانه

       تو کشتی و من فانـوس

      تو خوابی و من کابوس

 تو صحرا و من سراب

   تو جامی و من شـراب

     تو قلبـــی و من قـفس

     تو جسمی و من نفس

  تو عاشقی و من کور

تو آتشـــی و من نـور

     تو ریشه ای ومن برگ

         تو زنـدگـی و من مـرگ

        تو خاطره ، من گردم

           تو زخمی و من دردم

        تو بال و  من پروازم

    تو سیـنه  و من رازم

    تو ابــــری و من بــــاران

   تو قطره،من رنگین کمان

تو پیرهن و من عطر

   تو کاغـذ و من ســطر

      تو بیشـه ، من مترســک

    تو باتری ، من عروسک

تو مشـرقی و من شفق

  تو مغربــی و من  فلــــق

          تو مجنون،من مجنون پرست

            تو منـــی و من خـــود پرسـت

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت توسط آتوسا |