|
این یکی از آهنگای قشنگ اوریل لاواینه که با تمام وجودم تقدیمش می کنم به قشنگ ترین عشق زمینی م ، به آتوســــا : When You're Gone lyrics
دير زمانيست ز عشق می گويم ز تو و سرو و بهشت چه کنم؟ همه گفتنم ز توست اگر نباشم تنها٬ اين هم شعر چه زشت می گويم ...
پلک بزن... دلم هميشه مي خواست غزلي بگويم که اخرين بيتش... ***
سلام !
قلبم محکوم شد به ساده بودن ... غرورم محکوم شد به خونسرد بودن ...... احساسم محکوم شد به کم حرف بودن ...دلم محکوم شد به گوشه گیر بودن ..... چشمانم محکوم شد به مهربان بودن ...... دستهایم محکوم شد به سرد بودن .... پاهایم محکوم شد به تنها رفتن ... آرزوهام محکوم شد به محال بودن .... وجودم محکوم شد به تنها بودن .... عشقم محکوم شد به مبحوس بودن .... و اما امروز تو عشق من محکوم میشوی به خاطر اسیر بودن .... و من باز هم مثل همیشه خودم را محكوم ميكنم به خاطر نفس هايت..
سلام !! میشه خدا رو حس کرد تو لحظه های ساده تو اضطراب عشقو گناه بی اراده بی عشق عمر آدم بی اعتقاد میره هفتاد سال عبادت یک شب به باد میره وقتی که عشق آخر تصمیمشو بگیره کاری نداره زوده یا حتی خیلی دیره ترسیده بودم از عشق عاشق تر از همیشه هر چی محال می شد با عشق داره می شه !... انگار داره می شه ! عاشق نباشه آدم حتی خدا غریبه س از لحظه های حوا هوا می مونه و بس ! نترس اگه دل تو از خواب کهنه پا شه شاید خدا قصه تو از نو نوشته باشه ! وقتی که عشق آخر تصمیمشو بگیره کاری نداره زوده یا حتی خیلی دیره ترسیده بودم از عشق عاشق تر از همیشه هر چی محال می شد با عشق داره می شه !... انگار داره می شه !
من چیکار کردم ؟
سلام !
سلام دوست عزیز !
دلم که مرد قلب زمین ترک خورد *** سلام ! امروز میخواستم بعد از چند وقت براتون چند جمله بنویسم !
- بغض که در گلویم را زد احساسم شنید ! اشکش در آمد ! - خیلی وقت بود که گریه نکرده بودم آخر بابا بزرگ می گفت مرد که گریه نمی کند بابا بزرگ دروغ می گفت او اشک نداشت مادرم می گفت دروغگویی بد است او هم دروغ می گفت گفت... نه ! هیچی نگفت ! مادرم هیچ وقت دروغ نمیگوید... می هم نمی گویم اما گریه که می توانم بکنم ؟! مادر بزرگ که رفت بابا بزرگ گریه کرد... - با چشمان خودم دیدم - !
من بی پرده تو را فریاد می زنم تو را میخوانم و تا ابد با تو می مانم من حتی وفایت را آرزو نمی کنم آخر تو... (خب مثل همیشه بیا ساده بگذریم) تو میدانی نمیدانم که پیوند من و تو تا کجا پا برجاست آری من نمی دانم (این تو هستی که خوب میدانی) راستی از این دلتنگ بودن های چندی پیش هم بیا بگذریم اینبار بیا از حال و آینده برایم بگو بیا با من بیا که انگار تا مهتاب شب اینجا ، فقط یک ثانیه راه است... بیا تا با صدای دلنواز نسیم شب مست شویم، دور شویم، و یگانه بمانیم ... تا همیشه تــــــــــــــــــــــــــا همیشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه نوشته شده توسط آتوسا
باز هم از کوچه های بی هویت عبوس... ***
سلام ! من به فرشته ای کوچک دل بسته ام ! نام مؤسس وبلاگ : وحید سلام ، وای آره منم که الان این و خوندم" یاد اون روزای طلایی " افتادم ... روز قبلشم دوست دارم به خاطر کار خنده داری که کرده بودم و بعدش وحید این وبلاگ و ساخت! آخی ! چه زود گذشت من و آتوسا یه وبلاگ نیست یه خاطره است ، یه یادگاری ، شعله ی یه عشقه! و من همیشه از بودنش احساس خوبی داشتم (و دارم و خواهم داشت!) یه سال با حرفای یه دل پاک خو گرفتم ، حرفایی که هر دفعه از دفعه قبل واسم تازه تر و باارزش تر بودن! و واقعا این موضوع راسته که "آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند" احساسی که من نسبت به وحید دارم غیر قابل توصیفه ! فقط می تونم بگم که عشق دلیل نمیخواد ولی دوام و پایداریش دلیل می خواد ! ازش به خاطر این جا ممنونم ، واقعا گاهی اوقات به آدم کمک می کنه که چه طوری فکر کنه، چه طوری تصمیم بگیره و چه واکنشی داشته باشه! دوری ما هیچ چیز و عوض نمی کنه ! شاید اگه ما به هم نزدیک بودیم هیچ وقت یه چنین تجربه هایی نداشتیم یا شاید خیلی چیزای دیگه رو تاحالا درک نمی کردیم! ولی الان به این عشق پاک افتخار می کنم و امیدوارم" من و آتوسا" 3000 ساله شه! تولدت مبارک
آتوسا گفت : گاه گــــاهی کـــــــه بــــــــلــــوری اشـک من گفتم : عشــق و گـــرفته تـــــفرقه سفر میری بی بدرقــه تکلیف رویاهام چی شد دست تو بود بی دغـدغه عاشقی اما نداره ، جنون که هـــــاشــــــا نــــداره از همشون عاشـــق ترم ، این دیگه دعوا نـداره ساده نمیشه تو رو داشت ، باید پیشت ستاره کاشت ماه و باید از آسمون ، رو طاق چشم تو گذاشت من از تو دل نمی کنم عاشــــق تــــرینـــشون منم ساز مخــــالف و بــــزن من ولــــی دم نـــــمی زنم
برای عشــــــــقبازی تا همـــــــــیشه
سلام !
*** وای که چقدر تو رو دوست دارمو میمیرم واسه تو ، تا همیشه تو قلبمی میمیرم واسه چشمای قشنگت بگو ، بگو ، بگو ، بگو دوستم داری دیگه نگو نمیای که میمیرم ، وقتی که نیستی بهونه میگیرم بازی نکن با دلم که میمیره ، بیا که دلم پیش قلب تو گیره نکنه که دیوونه شی به عشق من شک کنی ؟ نکنه بی وفا بشی بخوای منو دک کنی ؟ نکنه که میخوای بری بازم میخوای بد بشی ؟ شاید واست عادی شدم میخوای ازم رد بشی ؟ تو رو خدا وقتی میام نگو دیگه دیره نگو که دلت یه جای دیگه ای اسیره نگو که نمی شناسی تو دیگه رنگ صدامو نگو نمی فهمی دیگه معنی حرفامو *** امروز سیزدهمین روزه اسفنده . یعنی شونزده روز دیگه عیده ! باورت میشه ؟! عیده ! سال ۸۶ ! متولد چندی ؟ عید به همتون خوش بگذره ! تقدیم به دلیل این مطلب ،
من ، رنگ پروازت را ، در آبی آسمانی لحظات گره خورده ام ، می جستم من، مرهم بریدگی خونبار عصبهایم را ، از دشنه ی زنگار بسته ی تو طلب می کردم آنگاه که ، نواخته شدن ساعت بلوغم را ، در مرداب زمان ، احساس کردم ، در زیر سایه ی خورشید ، بلور بیقراریهایم را ، به دست شیار نوازشهایت سپردم جریانی سکر آور را ، در رگبرگهای ذهن یأس آلودم ، پس ؛ « تازه ترین نگاهم را ، بر تو وصله زدم . » تو ، تو ، ای آشنای نا آشنا ... به راستی ، کدامین بغض گره خورده ام را ، در خود فرو بردی ؟ تو ، کدامین هجای هستی مرا فریاد کردی ؟ تو ! ای برهنه ترین حقیقت ! ای حادثه ی عشق !
پرنده ، لطفاً فال مرا بگیر : می شود ... *** کودک که بودم مادربزرگ همیشه می گفت : الهی پیر شوی و پدربزرگ : عاشق ... *** لطفاً ، پرنده فال مرا هم بگیر پیرانه سرم عشق ... *** کودک که بودم مادربزرگ پیر ، و پدر بزرگ عاشق بود ، عاشق مادربزرگ . *** هی ! یادش بخیر ! یه موقع ما اینجا دبدبه و کبکبه ای داشتیم ! میومدیم اینجا ! واسه خودمون شعر میگفتیم...البته از نظر بعضی ها هم شعر های ما شِر بود ! نگید نبود ! خودتون هم می دونید با اینکه باز یه لطفی می کنید و به اینجا سر میزنید یه نگاه سردستکی هم به ترشحات قلب من (!) نمی ندازید ! بعضی ها هم خیلی لطف کنند بدون خواندن شعرها نظری می دهند و منتظر دعوت بعدی می مانند ! البته این وسط ما یاران باوفایی هم داریم ها ! نمیگیم که اون دوستان از جان عزیزتر رو فراموش کردیم ! اما خب ! بعضی ها هم کم لطفی می کنند ! اگر توجه کرده باشین از وقتی که بهشت زهرا اومده بازار این وبلاگ کساد شده و شعرای ما خریداری نداره و احساسات ما داره همین طوری سر دل ما باد میکنه ! اینو گفتم که اون اومده ما رو یادتون نره ! خیر سر ما یعنی یاران غار من و آتوسا هستید ها ؟!
روی دار قالی خاطره می بافم که پر از نقش کودکیست وجود ده ساله ام به کودکیم می اندیشد یک نفر در می زند پایت را روی قالی نگذار قلب من در آن است .
ا و ب س د و د ن ب سلام ! خواهشاْ در این وبلاگ دعوا نکنید ! اگه هم می خواهید بکنید ، بکنید ! بی ادبی نکنید ! اگر هم میخواهید بکنید ، بکنید !! به همدیگر بی ادبی نکنید ! اگه هم میخواهید باز بکنید...به من چه ؟! پس حلـّه ؟! نیام ببینم اینجا مثه امینم به هم فحش « خوار و مار(!) » میدین ها ؟! ما شب انتخابات خبرگان - که طیّ این شب آقای جُرجُر بلایی سرمان آورد که پینوکیو سر پدر ژپتو نیاورده بود ! - را از یاد نبردیم ها ؟! نذارید منٍ بیچاره اینجا دچار انفارکتوس بشم ؟! *** راستی ! امشب شبِ میلاد داداش گلم بهنامه ! خدا سال ۷۵ به خانواده ی ما دادِش ! دوسِش دارم ... قدرشم می دونم ... تولـّدشم مبـــــارک !
ت ت ج تو حرف حرف در سکوت واژه های پیر ت تو ماندنی تر از منی ن نه چون شب از نگاه آفتاب ک ن ن ک ت ت ت روباه گفت: -سلام. فردای آن روز دوباره مسافرکوچولو آمد. به اين ترتيب مسافرکوچولو روباه را اهلی کرد. *** اگه کسی گلی رو دوست داشته باشه که میون کرورها ستاره فقط یکی از اون وجود داشته باشه بازم سلام ! من با این سن هنوز هم عاشق این داستانم ! مخصوصاً این قسمتش ! نمی دونم الان میخونیش یا نه ... امّا تقدیمش می کنم به بهترینم !
ب س خب ! بای !
بگذار روزها بگذرند هفته ها ... ماه ها ... فصل ها ... سال ها نیز و زمان مثل باد مثل آب جاری شود تو در چشمانم ، نور در گوشهایم ، صدا در جانم ، نفس خواهی بود و برای همیشه خواهی ماند فقط تو ... تو یکی با من بمان !
سلام ! مــــــیگی عــــــاشقم شـــــــــدی خــــــدا کـــــنه ... راستی ! ای کسایی که می گفتین چرا آپ نمی کنی ... کوشین پس ؟! مثه باد شدی... harry_potter1393 یا همان یوسف خودمان : اَ ی پست فطرت دروغگو ! من تو خیابون به دخترا یا تو که اینجا با آی دی ت نظر میدی ؟! نه عزیزم ! کسی نمی تونه زیر آب ما رو بزنه ! درسته که گوشامون درازه ولی خر که نیستیم دایی ! اَی خاک بر سرِ مفلس بینوات ! ببین ! من کل کارخونه ی دمپایی نیکتا رو واسه ت میخرم ولی خدا وکیلی دست از سر اون دمپایی درب و داغون بردار ! حاضرم سر هر چی میخوای شرط ببندم تا الان هنوز اونو دور ننداختیش ! نذار بگم قبل از اینکه من پاره ش کنم چه بلاهایی که سر دمپایی بدبخت نمی آوردی ! بلایی سر دمپایی بیچاره آورد که پینوکیو سر پدر ژپتو نیاوره بود ! ( پ.ن. : مجید جان ! دلبندم ! کلمه ی «پ» طرف راست کیبورده . اونی که تو زدی یه نموره علامت تقسیمه ! البته تو چندان به دل نگیر ! انشاالله ۱۰۰۰۰۰۰ ( یک میلیون بار !!) دیگه که من گوشزد کردم شما میفهمی بالأخره ! )(پراتز تو پرانتز آوردن عجب حالی میده ! ) مادربزرگ شنل قرمزی : امیدروارم از ترانه ای که بهت تقدیم کردم خوشت اومده باشه ( دست صاحبش درد نکنه !!! ) عجب از شماست !! واسه من اینایی که درباره خودم گفتم واقعاً تعریفه ! چون خیلی از بدجنس بودن و سایر خصوصیاتم خوشم میاد !!! در ضمن ! من جهت رعایت حال شما دوستای گلم (ببخشید !) از گفتن سایر حوادث منصرف شدم . و گرنه ...! حنانه : وا ! اولاً که شرمنده ! دست خودم نبود که زودتر به دنیا بیام ! از این حرفت میشه دو تا برداشت کرد : باز هم مادر بزرگ شنل قرمزی ! : می بینم که هنوز هیچی نشده تو به جرگه اقرادی پیوستی که نباید ! چه طوریاس قضیه ؟! نکنه یادت رفته ... !!! رز مشکی غم : چه جالب ! منتظرت بودم خانم آنتی بویز (ضد پسرها) قبلاً و اخیرا به وبلاگت سر زدم ! خیلی خیلی قشنگه . از اسمش چیزی نمی گم که خیلی زیباست ! از اینکه سر زدی بسیار ممنون ! منم عقیده ی تو رو دارم ! معلوم : چه عجب ! به ما هم محل گذاشتی ! خیلی خیلی خوشحالم کردی ! یه سوال ! رابطه ی بیشتر شناختن من با اون appeare عاشقانه ای که گذاشتی چی بود ؟! الهه : به به ! چه عجب ! قدم رنجه فرمودین الهه خانوم ! نکنه همون یه تیکه سلامم قورت دادی یه آبم روش ؟! یه وقت فکر نکنی من تصور این بود که تو عصبانی هستی ها ؟ اصلاْ... ! نه جون تو ! مگه من خنگم ؟! آخه من چی بگم به تو ؟! تو که کامنتات رو برداشتی ! من چه جوری خیر سرم اعلام وجود کنم ؟! ری را : اسمت جالبه !! یعنی چی اونوقت ؟! از اظهار لطفت ممنون ! ( اظهار رو همین طوری مینویسن دیگه ! نه ؟! ) بازم بیا پیش ما ! raha : از تو هم ممنونم . فکر کنم اولین باریه که میای اینجا . نه ؟ ولی خیلی ممنون ! اگه امثال شماها نبودن من اینقدر پررو نمی شدم !!! (پ.ن. : من الان به سقف چسبیدم !! ) مانا : مانا جان ! قبلاً خودم می دونستم متولد شهریوری ! من اون اولا از هیچی خبر نداشتم . در ضمن ! از اینکه دوباره برگشتی خیلی خوشحالم . چیکارا می کردی ؟ بهم ایمیل بزن . در اون باره خواهشاً حرف نزن مانا ! ترجیح میدم نظرت درباره ی وبلاگ رو بدونم . همین .(هنوز هم عاشق کل کل هستم ! مخصوصاً با تو ! یادته که ! همش کم میاوردی . باز هم از لحاظ harry potter . ! بای تا بعد پ.ن. : راستی ! درسته که دیر شده اما تولد مسود پوریا رو بهش تبریک می گم ! تولدت مبارک! بای
سلام ! امیدوارم حال همگی خوب باشه و از دوری من دل تنگ نشده باشی !!! خصوصیات اخلاقی : از زمانی که به یاد دارم تا به حال من از فیلم هایی که خوبی بر بدی پیروز می شد بدم می اومد ! همیشه ی خدا از کارهایی که شخصیت های خبیث داستان انجام می دادن خوشم می اومد و به طرز عجیبی از طرفداری خوبی دور می شدم ! همین طور که از اسم آی دی ام هم معلومه ( lord_voldemort840 ) من دیوونه ی شخصیت لرد ولدمورت در سری داستان های هری پاتر ام . یه جورایی به خاطر بازی « راف فینس » هم بود . چون خدا وکیلی کولاک کرد واسه بازی اون نقش . لازم به ذکره حالا که داریم می ریم تو حواشی قضیه بگم که به خاطر همون ده دقیقه ای که به فیلم جام آتش وارد شد جایزه ی اسکار گرفت . تازه ! من کل دیالوگش هم به یاد دارم !! well com my friend ! 13 years it,s been and yet ...حالا بی خیال بقیه ش !!! همه می گن من بد اخلاقم !!! سلام !!! فکر نکنم حالا حالا ها وقت آپ کردن داشته باشم !!فقط سر بسته و کوتاه بگم ! عاشق موسیقی متالم ... از گیتار بِیس خیلی خوشم میاد ... باز وقتی سر حال نیستم از آهنگ های نا امید کننده و سرد خوشم میاد ... ساک سیفون هم خوبه مسجد هم میرم ... از دختر بازی و این سری قرتی بازی ها (!!!) متنفرم ! تو خیابون اصلا به دخترا نگاه نمی کنم ( مقصودم از اینکه این موارد رو با مسجد رفتنم کاور دادم ، بماند !! ) . راستی ! باید بگم که قبل از اینکه اون حس لعنتی تو قلب شعله ور شه به شدت قصی القلب بودم ! کارهایی که در راستا سنگ بودن دلم انجام می دادم هنوز هم یادمه !!! میخ کردن تو چشم ... شکستن سر ...؟! بچگیام هم خیلی شیطون بودم !!! شاید باورتون نشه که ۵ بار سرم ویکبار پام شکسته . یک بار هم بند اول و دوم انگشتم بین دو تا آجر پاره شد و استخوانش به شدت شکست ! آها ! یه بار هم دماغم شکست ( دوران بستری تو بیمارستان و دور بودن از خانواده ام هیچ وقت یادم نمی ره !! داشت می مردم از خوشی ! تو امتحاناتم هم بود ! )آخرین حادثه هم پارهشدن کف دست راستم با فرو رفتن یه سر نیزه بود که اونم خیلی باحال بود ! تا حالا با اسم های : از آهنگهای لینکین پارک هم خیلی خوشم میاد و یه مدت بروبچ چستر صدام میکردن ! بای تا یه چند وقت دیگه !
الهی ! به مردان در خانه ات به آن زن ذلیلان فرزانه ات به آنان که در بچه داری تکند یلان عوض کردن پوشکند به آنان که با ذوق و شوق تمام به مادر زن خود میگن مامان به آنان که دامن رفو میکنند ز بعد رفویش اتو میکنند به آن قرمه سبزی پزان قدر به آن مادران به ظاهر پدر الهی ! به آه دل زن ذلیل به آن اشک چشمان ممد سیبیل که مارا بر این عهد کن استوار! از این زن ذلیلی مکن بر کنار *** با سلام !
|
About
یه فرشته
Home
|